353. یس!
پریروز بابا مرتضی داشت برات با جدیت حرف میزد ... بعد اخرش برگشت گفت دو یو آندر استند ؟ و تو خیلی بانمک گفتی یس! و من غش کردم دیگهههههههههههههههه :*
امروز هم آب بهت دادم عجبه داشتیم بریم بیرون تند تند وسیله جمع میکردم شنیدم لیوان آب رو گذاشتی اون بالا و گفتی نوش جونت آماسی :*
مامان فدای حرف زدنت بشه :*
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


353. یس!
